تولدگل پسر ,تاج سر,میوه دلم
جیگر من بعد از آخرین معاینه و مشورت با پزشک قرار شد 1392/10/14ساعت 14/30وقت زایمان باشه ما هم مراسم سیسمونی دیدن گذاشتیم یه روز قبل زایمان جمعه,چون عمه اینها گفتند بذار ماه صفر تموم بشه......جمعه ششم دی ماه غروب من و بابایی رفتیم بیرون وسایل مورد نیازم خریدیم موقع خواب من و بابایی فیس تو فیس که همیدیگر نگاه میکردیم گفتم یه هفته بعد یه نی نی کنار ماست,بابایی گفت یعنی راست راستی من پدر میشم,بعدش خوابمون برد من موقع اذان صبح بیدار شدم احساس کردم دلم مثل سنگ سفت شده اولش ترسیدم نکنه بد خوابیدم اتفاقی برات افتاده بلند شدم که وضو بگیرم خارج شدن آب از رحم حس کردم فکر کردم شاید طبیعی و یه هفته قبل زایمان شروع میشه,نمازم خوندم دعا کردم سوره انشقاق خون...
نویسنده :
انسیه
11:25


