آرتین جونآرتین جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

گل پسری

تاریک کردن گل پسری

آرتین جون وقتی چهار ماهت شده  بود متوجه شدم موقع شیر خوردن اگه خوابت بیاد لباسم رو میکشی رو صورتت اگه لباسم تنگ باشه دستت میذاری روی چشماتت،برام خیلی جالب بود آخه عمه مهناز هم وقتی میخواد بخوابه یه چیزی رو چشماش میذاره و تاریک میکنه،از اون موقع به بعد وقتی رو پاهام میذارم و برات لالایی میخونم یه لایه از چادر شب رو چشمات میذارم خوابت میبره،قربون این گل پسر برم من که با زبون بی زبونی به مامانی یاد دادی وقتی خوابت میاد و خسته ای مامانی برات چی کار کنه،دوستت دارم عزیزم به اندازه یه دنیا
26 خرداد 1393

اولین سفر زیارتی گل پسر

غروب سه شنبه مورخ ۱۳۹۳/۰۲/۲۳مصادف با میلاد امیرالمومنین و روز مرد،ساعت شش من و گل پسر اماده شدیم و به بابایی که جلوی درب ایستاده بود گفتم با هم بریم بیرون تا سر کوچه رفتیم بابایی گفت اگه ماشین رو به راه بود میرفتیم قم،من گفتم بریم شاعبدالعظیم  بابایی مهربون قبول کرد و برگشتیم من چادر نمازم گرفتم و حرکت کردیم ساعت هفت و نیم رسیدیم،شما به همراه بابایی داخل حرم رفتید ،عشق من زیارت این بزرگوار همردیف زیارت امام حسین،امیدوارم در این سفر پر خیر و برکت ایمان تقوی سلامتی دلشادی و موفقیت سربلندی حفظ ابرو عاقبت به خیری را با خود به ارمغان اورده باشی،ان شاالله
25 خرداد 1393

کالسکه سواری ناز پسری

گلم امروز غروب با بابایی پارک گل نرگس که نزدیک خونمون هستش رفتیم ،عزیزم وقتی سوار کالسکه شدی خیلی خوشحال بودی ،از اینکه لذت میبردی خیلی خوشحال بودم تو راه یه دقیقه ازت فیلم گرفتم ،توی پارک چند تا عکس یادگاری با باباجون انداختیم.
25 خرداد 1393

نشستن ناز پسر

عزیز دل مامان الان پنج ماه و هجده روزت شده ،جمعه خونه مامان بزرگ وقتی نشسته بودی ما دست هامون ول کردیم خودت تونستی تعادلت حفظ کنی چند ثانیه ای بشینی،خدا جون هزاران بار شکر بخاطر چنین نعمت بزرگی که به ما هدیه دادی،پسرم انقدر شیرین و دلنشین شدی که نگو همین الان که رو پاهام هستی ملافه رو میکشی روی سرت وقتی بر میداری من میگم دالی شما میخندی و دوباره ملافه رو میذاری روی سرت و این کار و باهم تکرار میکنیم،پسر گلم با بازی های کودکانه ات به زندگی من شادی و نشاط وروح بخشیدی.ممنون  
25 خرداد 1393

تاتی تاتی ناز پسر

پسر بانمک مامانی:دیروز خونه مامان بزرگ نوشین زیر بغل شمارو گرفت با اون پاهای کوچولوت برای اولین بار چند تا قدم برداشتی و به سمت جلو حرکت کردی,مامانی فکرش نمیکردم تو چهار ماه و دوازده روزگیت قدم برداری,عزیزم رسم وقتی مامان ها راه رفتن میخوان به نی نی ها یاد بدن ذکر یا علی میگن و ازش مدد میخوان,خدا رو به عظمت و کرامت مولا علی قسم میدم تمامی لحظات زندگی در جهت صراط المستقیم قدم برداری و موفق و سربلند باشی,آمین یا رب العالمین
21 ارديبهشت 1393

توپ بازی گل پسر,نود درجه شدن,نگاه کردن به آیینه

دور دونه مامانی دیشب که خوابت نمیبرد با هم رفتیم به اتاقت وقتی توپی که پدرجون و مادر جون کربلا سال 82سوغات آورد‌ه بود قشنگ با دو دست کوچولوت گرفتی و بازی میکردی,الان وقتی میذارمت رو زمین باکمک پاهای نازت و کمرت یه دور 45 درجه یا 90درجه میزنی,امروز هم که جلوی آیینه بردمت میخندیدی دستت دراز کردی که خودت بگیری,مامانی وقتی هیجان زده میشی دو تا پاهات تند تند محکم به زمین میکوبی,مامانی قربونت بری که الان داری داستان مهمون ناخوانده که عمه مهناز برات رو فلش پر کرده داری گوش میدی و پا میکوبی,عزیزم بعد عید هم که دوست داری بشینی با پشتکارت وقتی میشینی هنوز تعادل نداری کمرت صاف کنی و سرت بالا نگه داری,عمه ها میگن مثل میگوووووووو میشه
16 ارديبهشت 1393

ختنه ی گل پسر

عزیزم وقتی بیست ساعتت بود تو بیمارستان ختنه شدی بابایی خیلی نگران بود ولی مادرجون کنارش بود قوت قلب بود بعدش مرخص شدیم و رفتیم دنبال مامان بزرگ و ااومدیم خونه,اون شب از درد ناله میکردی,فردا بابایی گوسفند خرید و عمه اینها و عمو دعوت کرد شام کباب,مامان بزرگ دستبند طلا ,عمه ایران زنجیر و پلاک,عمه مهناز به نیابت بابابزرگ زنجیر و پلاک,عمه مریم پلاک ,عمه پوران پلاک +لباس خواب هدیه آوردند,با هدیه عمو و خاله مه جبین و خاله سمیرا بابایی از گمرک ماشین شاسی بلند زرد برات خرید,دایی مهدی و مادرجون زحمت سیسمونی کشیدند,ان شاالله جششششن فارغ التحصیلی و داااااااامادی
16 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل پسری می باشد